محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

608

مخزن الأدوية ( ط . ج )

لحم آن و ترش آن ابرد و ارطب و سريع الاستحاله به فساد و خلط غالب . افعال و خواص آن : در كافى از حضرت ابى عبد الله عليه السلام مروى است كه فرموده‌اند كه حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند بخوريد خيار را با نمك و در حديث ديگر وارد است كه حضرت ابى عبد الله عليه السلام فرمودند كه قثاء را از اسفل آن بخوريد كه بركت آن اعظم است . * اعضاء الغذاء و النفض * جالى و مسكن عطش و حرارت و صفرا و التهاب و حدت خون و جگر است خصوص مغز رسيده آن و نيكو است از براى معده حار و اوجاع مذاكير و مثانه و ليكن قليل الاستمرار است و ملين بطن و مدر بول خصوصاً سنگ گرده و مثانه و رمل آن و مغز تلخ آن در اين امر اقوى است زيرا كه جلاى آن زياده است از ترش آن و ترش آن از شيرين آن و آشاميدن بيخ آن به قدر دو ابولوسات با ماء العسل قى خلط بلغمى رقيق نمايد . المضار : نفاخ بطىالهضم و الاستمرا و ردى الكيموس و سريع العفونت و مهيج حميات مزمنه و صعبه و بطيخ سريع‌الاستحاله‌تر به فساد است از آن ، مصلح آن نمك و نانخواه و زبيب و رازيانه و مقشر نمودن آنست در مبرودين و در محرورين سكنجبين و تخم آن مدر و مفتح و جالى و منقى عروق از مواد لزجه و قوىتر از مغز و لحم آن و از تخم قثد ضعيف‌تر و از تخم خربزه و با اندك قوّت محركه مواد ساكنه و پوست و گوشت آن مولد رياح و قولنج و وجع خاصره و دير هضم و خلطى كه از آن به هم رسد مستعد عفونت باشد و در اكثر افعال مانند قثد است ، مصلح آن عسل و كمونى و جوارش عود و اشياى مذكوره و برگ آن جهت سگ ديوانه گزيده و سلع بلغمى و با عسل جهت شرى بلغمى و خشك كرده آن جهت اسهال صفراوى نافع . قثاء الحمار لغت عربى است و نيز به عربى مشط الذئب و صاب و به فارسى خيارزه اسپند و خيار خر و سماهنگ و كربز و به يونانى شقوشينا و كسانى كه آن را كريلاى هندى دانسته‌اند توهم است زيرا كه قثاء الحمار از ادويه مسهله است به خلاف كريلا و گويند به هندى كرمى و كچرى تلخ گويند و يحتمل كه پلول تلخ برّى كه كندورى گويند باشد . در ماهيت آن اختلاف است بعضى گفته‌اند نبات آن شبيه به نبات قثاء است و برگ آن مزغب و خشن و قثاء يعنى ثمر آن شبيه به بلوط طولانى و بيخ آن بزرگ سفيد رنگ منبت آن خرابه‌ها و زمينهاى رملى و طعم ثمر آن تلخ كريه الرايحه و بعضى كه كهنه شده باشد با خطوط و بعضى املس و بغدادى گفته كه نباتى است كه يك ساق دارد و ايستاده و برگ آن كوچك‌تر از برگ قثاى بستانى و اقواى اجزاى آن و مستعمل از آن عصاره ثمر آنست و بعضى گفته‌اند مستعمل عصاره بيخ آنست و اصح آنست كه عصاره ثمر آنست كه به يونانى اطريون نامند و بعضى گفته‌اند نباتى است سبز رنگ مايل به سياهى شبيه به نبات كبر و بىخار و گل آن سفيد و ثمر آن طولانىتر از بلوط و سبز رنگ و نضج پخته آن زرد و بسيار تلخ و از اين جهت آن را علقم نامند زيرا كه عرب هر چيز تلخ را علقم خوانند و بهترين اجزاى آن ثمر رسيده زرد راست طولانى مانند خيارزه بسيار تلخ آنست كه نبات آن منحصر به يك ثمر نباشد و هر چند ثمر آن زياده باشد بهتر و مستعمل و همچنين از عصاره آن بهتر و مستعمل آن سفيد رنگ املس سبك آنست كه چون نزد چراغ بدارند مشتعل گردد و زياده از يك سال بر آن نگذشته و از ثمر رسيده آن باشد كه نبات آن منحصر به يك ثمر و يا ثمرهاى كم و خشك نباشد بلكه پر ثمر و تازه باشد اخذ نموده باشند بدين نحو كه بگيرند ثمر رسيده آن را كه چون دست به ثمر آن رسانند خودبخود از درخت جدا گردد و تازه شاداب باشد پس يك يك را بريده بفشارند بر منخلى و يا صافى و آنچه از لحم آن در منخل يا صافى بماند بفشارند و بمالند تا از منخل و يا صافى بگذرد و آب شيرين بر آن ريزند تا رسوب آن ته نشين گردد و آب صاف رقيق بالاى آن را بريزند و بر آن رسوب باز آب شيرين خالص بريزند و بگذارند تا رسوب آن ته نشين گردد و آب بالاى آن را بريزند و همچنين چند مرتبه پس دردى را نرم سوده و سحق بليغ نموده و با صمغ عربى به وزن آن و يا با نيم وزن آن نشاسته و يا با گل ارمنى سرشته اقراص سازند و خشك نمايند و نوع ديگر آنست كه در آخر تابستان كه ثمر آن زرد و رسيده شود گرفته در پارچه صافى اندازند و بمالند و آب صاف آن را بگيرند و به دستور راوق كنند و به روى خاكستر نرم بيخته خشك كنند پس الواح و يا اقراص سازند بدين قسم كه بر روى كرباسى سه تو بر روى خاكستر نرم بيخته عصاره غليظه آن را بريزند تا نشف رطوبت آن را نمايد پس صلايه كرده اقراص سازند و در سايه خشك كنند و گفته‌اند قوّت آن تا ده سال باقى مىماند و آن را مغشوش به اشياى چند مىنماند و معلوم نمىگردد و علامت مغشوش آن آنست كه به اوصاف مذكوره نباشد و بسيار سفيد و كراثى خشن و سنگين آن ردى و غير مستعمل . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم و در سيّم نيز گفته‌اند . افعال و خواص آن : ملطف و محلل و جالى و منقى دماغ و مسهل مره صفرا و بلغم خام و زرداب و جهت فالج و لقوه و صرع و كزاز و صداع و بيضه و خوذه و اوجاع مفاصل و نقرس و عرق النساء و سرفه بارد و ربو و ضيق النفس و رياح غليظه و استسقا و يرقان اسود و بواسير و تفتيت سنگ گرده و مثانه و ادرار بول و حيض نافع و ثمر و برگ و بيخ آن همه جالى و محلل و مجفف و